القاب و عناوين شيراز
القاب و عناوين شيراز
شیراز شهری است از ایران زمین. شیراز شهری است از شرق. شیراز نگینی است از زیبایی و طراوت. شیراز حلقه ای است از کمند عشق به الله - قبله مؤمنان - زیارتگاه مسلمانان. شیراز شهر مشهور به پایگاه علم و دانش، شیراز شهر پارسایان. شیراز شهری مملوّ از قلبهای باصفای شیرازیان و فارسیان.
هر گوشه و هر گذری از شهر شیراز در دل خودی و بیگانه، خاطره ای بر جای می گذارد که فراموش ناشدنی است. این چه رازی است در دل شیراز که این چنین همه را واله و شیدای آن می کند و همه را به سوی خویش می کشد؟ و چه بسا از دوری آن، حسرت و آرزوی دیدار شهر شیراز را داشته باشند. شیخ مصلح الدّین سعدی، سخن پرداز بزرگ ایران و جهان، فرزند خلف شیراز، در دوری از زادگاهش این چنین می سراید:
خوشا سپیده دمی باشد آنکه بینم باز رسیده بر سر الله اکبر شیراز
بدیده بار دگر آن بهشت روی زمین که بار ایمنی آرد نه جور قحط و نیاز
نه لایق ظلماتست بالله این اقلیم که تخت گاه سلیمان بُدست و حضرت راز
هزار پیر و ولی بیش باشد اندر وی که کعبه بر سر ایشان همی کند پرواز
بذکر و فکر و عبادت به روح شیخ کبیر بحقّ روزبهان و به حقّ پنج نماز
که گوش دار تو این شهر نیکمردان را ز دست ظالم بد دین و کافر غمّاز
بحقّ کعبه و آن کس که کرد کعبه بنا که دار مردم شیراز در تجمّل و ناز
هر آنکسی که کند قصد قبّة الاسلام بریده باد سرش همچو زرّ و نقره به گاز
سزد که سعدی شیراز روز و شب گوید که شهرها همه بازند و شهر ما شهباز
و به گاهی که سعدی به معبود خود، شهباز همه شهرها - شیراز - می رسد با افتخار و غرور این چنین می سراید:
سعدی اینک به قدم رفت و به سر باز آمد مفتی ملّت اصحاب نظر باز آمد
سالها رفت مگر عقل و سکون آموزد تا چه آموخت کز آن شیفته تر باز آمد
خاک شیراز همیشه گل خوشبوی دهد لاجرم بلبل خوشگوی دگر باز آمد
میلش از شام به شیراز به خسرو مانست که به این اندیشه شیرین ز شکر باز آمد
نی چه ارزد دو سه خر مهره که در پیله اوست خاصه اکنون که به دریای گهر باز آمد
چون مسلّم نشدش ملک هنر چاره ندید به گدایی به در اهل هنر باز آمد
حافظ شیرین سخن هم به مسافرت نمی رود چون شیراز را دوست دارد و از خداوند ماندگاری شیراز را این چنین می خواهد:
خوشا شیراز و وضع بی مثالش خداوندا نگهدار از زوالش
ز رکن آباد ما صد لوحش الله که عمر خضر می بخشد زلالش
میان جعفر آباد و مصلّی عبیر آمیز می آید شمالش
به شیراز آی و فیض روح قدسی بجوی از مردم صاحب کمالش
که نام قند مصری برد آنجا که شیرینان ندادند انفعالش
صبا زان لولی شنگول سر مست چه داری آگهی؟ چون است حالش؟
مکن بیدار از این خوابم ، خدا را که دارم خلوتی خوش با خیالش
گر آن شیرین دهن خونت بریزد دلا ، چون شیر مادر کن حلالش
چرا حافظ چو می ترسیدی از هجر نکردی شکر ایام وصالش؟
و به همین دلایلی که دل حافظ و سعدی از عشق به شیراز مملو شده، شاعرانی چون متنبی ( شاعر عرب دوره دیلمیان )، عبید زاکانی و دهها شاعر دیگر به هنگام ترک شیراز، در غم از دست دادن شیراز نغمه سر داده اند و نالیده اند. حتّی سیّاحان اروپایی هم این چنین بوده اند. ببینید توماس هربرت که در سال 1628 میلادی در شیراز بوده در پایان قصیده بلندی در وصف شیراز چه می گوید:
« بدرود ای دیار دل انگیز، چون آنگاه که روی از تو می گردانیدم، یاد راندن آدم از بهشت در دلم گذشت. »
بله، شیرازی که اینگونه فرحبخش، دل انگیز و غرورآفرین در طول تاریخ مورد علاقه همه بوده است، از سده ششم هجری به بعد، هر شاعری، هر صاحبدلی،هر حکمران و دولتمردی در این مدت نامی بر آن گذارده است که از کهن ترین عنوان ها و القاب شیراز در اینجا آورده می شود:
مُلک سلیمان(از سده ششم به بعد)، مملکت سلیمان(سده ششم)، تختگاه سلیمان(سده ششم)، دارالملک(سده ششم)، دار العلم( از 1066 ه.ق) و دارالفضل(سده دوازدهم).
در لابلای متون فارسی نیز شیراز را بدین نام ها خوانده اند:
قبّة الاسلام، شهر اولیاء، برج اولیاء، شهر عرفان، شهر شاعران، شهر جنّت تراز، دار الولایة، شهر نیک مردان، حضرت راز، بهشت موعود، عروس مُلک ایران، گنج گهر و
با سلام من ازشیراز هستم.من با ساخت این وبلاگ قصد دارم تا مجتمع ها مکان های تفریحی ،تاریخی،گردشگری و...آشنا کنم.بانظرتون مارا درساخت این وبلاگ کمک کنید.